تبليغاتX
طلبه سفیران هدایت برازجان (دشتستان )
نسخه ويرايش يافته پاورپوينت چشم

از اونجايي كه ممكن بود به دليل تفاوت نسخه آفيس، فايل پاورپوينتي كه بار قبل ارسال شد باز نشده باشه
لذا در اين پست اين فابل به تفكيك نسخه‌هاي آفيس قرار داده شده است:

نسخه 2003 - نسخه 2007 - نسخه 2010

اين مجموعه در قالب نرم افزار موبايل و نسخه PDF :

نرم افزار موبايل (280 KB)
نسخه PDF

تعجيل در فرج مولايمان صلوات
التماس دعا
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 23:54 |

"پاورپوینت چشم"

السلام علیک یا ابا الصالح المهدی ادرکنا بحق فاطمه سلام الله علیها

در این پست یک مجموعه کوتاه پاورپینت با موضوع "چشم" قرار داده شده است.

دانلود مستقیم - لینک کمکی
(حجم=2.11 MB)
"کاری از طلاب سفیران هدایت برازجان"
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
التماس دعا
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:17 |

باسمه تعالی

تو این پست یک خاطر جالب رو میخوام بنویسم(مضمونش البته) :

با چندتا از دوستانه طلبه تو اتاق نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم ، 

در مورد یک مطلب که دقیقا یادم نیست چی بودش...

به هر صورت باید در مورد این مطلب با یکی از طلبه ها که اون موقع تو حوزه حضور نداشت صحبت میکردیم.

اجبارا یکی از بچه ها با گوشیشون تماس گرفت.اما پاسخ ندادن.چند بار تماس گرفتیم تا بلاخره گوشی رو جواب دادند...،

دوستم باشون صحبت کردند و بعد از چند ثانیه خداحافظی کرد!

گفتیم چی شد؟ چرا مطلبو نگفتی بهش؟ گفتش که: خودش نبود ، مادرشون جواب دادن! گفتن خوابه.

یکی از بچه ها با تعجب گفت مادرشون؟! مادرشون که اینجا نیستند!

آقا علیرضا(همون طلبه بزرگوار) فقط خودشون و خانومشون هستند ، بقیه خانوادشون شهر خودشونن!!!

بله شما خواننده گرامی درست حدس زدید!!!!

اون خانوم همسر بزرگوار اون طلبه بودند که خودشون سعی کرده بودند با صدای گرفته صحبت کنند!!!

"چون طرف مقابلشون نامحرم بوده..."

همون جا همگی به حسن انتخاب دوستمون احسنت گفتیم و براش دعا کردیم...

(این مضمون اون خاطره بود -و ممکنه جایی از اون کم و زیاد شده باشه- که شده)

هر وقت این موضوع برام یادآوری میشه ، یاد این آیه شریفه میفتم:

...فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا

پس به نرمی سخن مگوييد تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسنديده بگوييد

(احزاب/32)

****

از یک دوست دانشجو پرسیم وضع دانشگاهتون چطوره؟گفت خیلی بد... ، گفت:

یکی از فسادهامون با اشوه!!(به لفظش دقت کنید!) حرف زدن بعضی خانوم هاست...!!!

*********

شرمنده از دوستان و بزرگواران که دیر به دیر سر میزنم به وبلاگای خوبتون و در پاسخ نظرات رو میدم.

عیدتون مبارک -  هر روزتون عید...

التماس دعا

پایان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در یکشنبه ششم فروردین 1391 و ساعت 23:26 |
باسمه تعالی
این شعر زیبا رو خیلی دوست دارم:


هر کجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است....
چه اهمیت دارد ، گاه اگر می‌رویند، قارچ‌های غربت؟
چشم‌ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...
واژه‌ها را باید شست...
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد...
چترها را باید بست...
زیر باران باید رفت....
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد....
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت....
دوست را زیر باران باید دید....
عشق را، زیر باران باید جست...
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت...

(سهراب سپهری)

***
یا مولانا یا صاحب الزمان
الغوث الغوث الغوث
ادرکنی ادرکنی ادرکنی
 الساعة الساعة الساعة
العجل العجل العجل
...
****
پی نوشت: کلی پی نوشت داشتم که بنویسم اما نشد که بنویسمشون...!!

*****
پایان: 15 روز مانده به سال 1391 !
التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 15:35 |

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا

ای مردم ، وعده خدا حق است ، پس اين زندگى دنيا شما را فريب ندهد...(فاطر/5)

****

التماس دعا

+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 22:54 |
بسم رب الحسین علیه السلام


از دوستم خداحافظی کردم ، ساک و وسایلم رو برداشتم و سوار اتوبوس شدم.از قم باید میومدم بوشهر...

از کمک راننده پرسیدم حاجی جای من کجاست؟ گفت اون صندلی...

رفتم نشتستم سرجام،چندثانیه بعدمتوجه شدم صندلی جلوی من یک خانومه وکنارش هم شوهرش نشستن.

یک خانوم بد حجاب....!!!

نگاهم رو از رو به رو دزدیدم(چون نگاه کردن به موی اون حتی بدون قصد لذت هم بر هر مردی حرام بود) و یک

نگاهی به شوهره کردم دیدم یه سی و چند سالیش هست!

سرم رو انداختم پایین...

تو دو راهی امر به معروف کردن و نکردن گیر کردم.شرایط نشون میداد امر به معروفم بی اثره،

سرمو  انداختم پایین.کمی گذشت.گردنم درد گرفت ، به خودم گفتم یعنی 17ساعت میخوای

سرت پایین باشه؟!؟!؟! تو ماشین هم که خوابت نمیبره.پس چیکار کنم؟!؟!

آهان! یه فکر بکر! کلاهی که داشتمو برادشتم گذاشتم رو صندلی جلویی!

آخیش!کلاه جلو دیدمو گرفت و دیگه موهای خانومه رو نمیدیدم.الحمد لله...

چند دقیقه ای گذشت و ما هم چشمون رو به گذر جاده دوخته بودیم.در همین حال حس کردم تو زاویه دیدم

یه عالمه مو میبینم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نهههههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا حالا شنیده بودم اما از نزدیک ندیده بودم!خدااااا!!!!!!!!!!!!!! باورم نمیشه!!!!!!!!!

خانومه رو سریش رو کامل در آورده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ماه محرم!!!!!!!!!!!

دیگه جای تعلل نبود. زدم رو شونه مرده که جلوم بود گفتم حاجی به خانومت بگو روسریشو سرش کنه!!!

یه نگاهی به من کرد بعد به خانومه گفت میگه رو سریتو سرت کن!اونم سریع جمع کرد بساطشو...

کلاه رو دوباره گذاشتم بالا.ولی نه،انگار خانومه لج کرده بود.ظاهرا قضیه کلاه رو فهمیده بود!

اون قدر سرشون تکون داد تا کلاه افتاد.پیش خودم گفتم هنوز منو نشناختی،کلاه رو گذاشتم بالا با دست

محکم گرفتمش!!گفتم حالا تا دلت میخواد تکون بخور....

تو همین احوالات بودیم که اتوبوس برای شام توقف کرد.رفتیم پایین.

یه گوشه وایسادم واسه خودم که یه بنده خدایی اومد کنارم گفت چرا در اتوبوس رو بستن،بیرون سرده

بریم تو.... ، گفتم باز میکنن الان ، خلاصه کنم،سر صحبت باز شد ، کمی آشناش شدیم و منم خودمو معرفی

کردم و مشغول صحبت شدیم،از قضا وقتی میخواستیم بریم سر جاهامون بشینیم این برادر جدیدمون

گفت،حاجی بیا پیش من بشین من صندلی بغلیم خالیه!!!!!!از تنهایی بدم میاد....

تو دل خودم گفتم: خدا یا شکرت....! از شر اون زنه "گناهکاره موجب گناه" خلاصمون کردی....

الحمد لله الحمد لله الحمد لله

***
امام حسین علیه السلام در وصيت نامه و سخنراني خويش فرمودند:
مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و طبق سيره و روش جدم و پدرم علي بن ابي طالب رفتار كنم...

و نيز فرمودند:
خدايا! همانا تو می دانی که آنچه از ما سر زد به خاطر دنيانبودبلكه هدف مااين بودكه نشانه هاي دينت را به
جاي خود برگردانيم و سرزمين تو را اصلاح كنيم...
(تحف العقول , ص 416-417)

****

قسمتی اززیارت ناحیه مقدسه(سوگواره حجة بن الحسن-عج-بر جد بزرگوارش حسین بن علی-علیه السلام-) :

سلام بر آن بدن های چاک چاک و آغشته به خون...
سلام بر آن لب های خشکیده...
سلام بر آن اعضای تکه تکه شده...
سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته...
سلام بر آن کشته شده ی مظلوم...
سلام بر آن نوگل شیرخوار....
سلام بر آن گونه ی خاک آلود...


*****
شرمنده طولانی شد
التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 21:32 |
انتخاب...



با تشکر از آقا حسین که این تصویر رو فرستادند(گل)

***
این اعیاد عزیز رو هم به همه بزرگواران تبریک عرض میکنم

***
این پستمون کلا خیلی خلاصه بود(لبخند)

التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 11:39 |

به نطق است و عقل آدمی‌زاده فاش *** چو طوطی سخنگوی نادان مباش

(کمی صبر ، تصویر متحرک است...)

همون طور که در تصیور دیده میشه اگر یک محفظه با جنس فلز سخت رو باردار کنیم(بار مثبت) و

در یک محفظه فلزی (با بار منفی) دیگه که پر از هوای داغه قرارش بدیم،محفظه اول در محفظه دوم معلق

خواهد شد. بعد از این کار باید پمپ های تخلیه هوا رو به محفظه دوم وصل کنیم و هوای داغ رو که به علت

داغ بودن(سبک بودن) به سمت بالا حرکت میکنند را خارج کنیم.نتیجه این کار به وجود اومدن خلاء

کامل هست.که با توجه به شکل میتونیم با استفاده از خلاء کامل سامانه کاملا بسته به وجود بیاریم.

***

قصد داشتم در این زمینه مطلب طولانیی بنویسم ولی از یک طرف وقت کافی نیست(و الان تو کافی نتم!) و

از طرف دیگه مدتیه وبلاگ رو به روز نکردیم به همین خاطر به همین انداز اکتفا میکنم.

یه خورده پیچیده شد،لپ مطلب این پست اینه: تا کی باید هر چی که میگن ما همون رو تکرار کنیم؟

شاید بعدا به توضیحات این مطلب اضافه کردم.


التماس دعا

نگید شما از فیزیک چیزی نمیدونید ، تو کار دیگران دخالت کردیدا...!! به اندازه خودم از فیزیک میدونم(لبخند)

راستی این نظریه یک نظریه انحصاریست و هر گونه کپی برداری از اون پیگرد قانونی داره(لبخند)

التماس دعا

*جمعه روز شهادت امام جواد علیه السلام نوشتم:

و چه برداشت زیبایی از مصباح الهدی در مورد این مطلب:

دریافت من از این مطلب اینه که فضای اطراف رو میشه با کمی تلاش تحت کنترل خودمون در بیاریم بستگی به نوع برخورد ما با محیط اطراف داره که هر چه دقیقتر باشه بهتر جواب میگیریم. یعنی باید ورودی و خروجی دلمون رو کنترل کنیم در حد بسیار بالا تا محتویات قلبمان(یعنی اعتقاداتمان) به راحتی از بین نرود و شکل محیط بد اطراف را به خود نگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در دوشنبه دوم آبان 1390 و ساعت 17:34 |

خب دیگه نوبتی هم باشه نوبت درس و مباحثه س...

می دونید که درس خوندن بر طلبه ها واجبه؟ آره حتما میدونیم(الکی دل خودمونو خوش کنیم - لبخند)

از این به بعد هفته ای یا دو هفته ای یک بار به وبلاگ میایم و به دوستان سر میزنیم...

مطلب زیاد تو ذهنمه برا نوشتن ولی خب چه میشه کرد...

یه نمونه : میشه خلاء کامل به وجود آورد!!فرضیه که خودم میخوام اثباتش کنم(فیزیک)

مطلب بعدی اگر بخواییم بنویسم اینو مینویسیم.عجیبه اما شدنیه.باور کنید من ثابت میکنم...(لبخند)

خب حالا  فیزیک چه ربطی به طلبگی و این وبلاگ داره؟؟؟

کلا ما اینجا همه چیو به همه چی ربط میدیم نگران نباشید...(لبخند)

خب دیگه خدافظ تا هفته دیگه پنج شنبه.

پایان 10 روز بعد از ماه خدا ساعت 6:59 عصر

التماس دعا

و نترسید از مرگ ،

مرگ پایان کبوتر نیست....

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است...

مرگ گاهي ريحان مي چيند

گاه در سايه نشسته است و به ما مي نگرد....!

(سهراب سپهری)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در جمعه هجدهم شهریور 1390 و ساعت 18:59 |

تصویر طلبه ها+بچه ها+فوتبال

دوتا از رفقای گل طلبه در حال آماده شدن برای بازی فوتبال با بچه ها....

(این تصویر با اندازه واقعی)

مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی(استاد اخلاق) : طلبه باید رگ عامی داشته باشد...

(برای دانلود کلیپ تصویری این سخنرانی اینجا را کلیک کنید-طلبه ها بشنوند...)

***

کم کم داریم آماده میشیم برای رفتن به حوزه به همین خاطر احتمال خیلی زیاد وبلاگ رو مدتی به روز نکنیم...

و به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاها دو تا هدیه می خوام تقدیم کنم به بعضی از

دانشجوها و دانش آموزهایه ی خورده تنبل(لبخند) :

تقلب کردن حرامه؟؟؟؟؟ نظر مراجع پیرامون تقلب در امتحانات

50تومن بدیم پایان نامه بنویسن؟؟؟حکم فقهی نوشتن پایان نامه توسط فرد دیگر

پایان چهار روز بعد از ماه خدا ساعت 12:13 صبح

التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یک طلبه در شنبه دوازدهم شهریور 1390 و ساعت 12:14 |